تبليغاتX
زخــم عـتـیـق

زخــم عـتـیـق

بیداری زمان را با من بخوان به فریاد ...

برای اولین بار بود که به اعتکاف رفتم ...

بعد از یک سال جرأت کردم دوباره لباس احرامم رو بپوشم! خیلی عالی بود . چقدر دلم برای خدا تنگ شده بود ...

کلی نقشه کشیده بودم که تنها باشم. ولی مگه میشه آدم بین دو هزار معتکف احساس تنهایی بکنه! مخصوصا اینکه اونجا با کسانی دوست شدم که تاثیر دوستی با اونها در این سه روز شاید از تاثیر دوستانی که الان دوازده سیزده ساله که باهاشون دوستم روی من بیشتر بوده ...

نمی دونم چرا من هر جا میرم باید یه ردپایی از این بلاگرها هم باشه؟! اونجا هم دست از سر من برنمیدارن ... ولی من هر طوری بود خودم رو تو جمعیت گم و گور کردم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 0:24  توسط نگار نقشینه   | 

اسلام آباد آخرین ساعات روز را سپری می کرد که ناگهان صدای غرش سلاح های خودکار و انفجارهایی آرامش شهر را به هم زد. این بار مرکز فتنه ها لآل مسجد یا مسجد لعل پایتخت بود. مسجد قرمز رنگ و زیبایی که معماری قابل تحسینی دارد...

 

             

 

خبرگزاری های بین المللی تصاویر زنان برقع پوشی را نمایش می دادند که در زد و خوردها ، طلاب مدرسه دینی را همراهی می کردند. در ایامی که شیعیان سالروز میلاد مبارک ریحانه رسول را جشن می گرفتند و نماد لطافت و مهربانی و رحمت یعنی مادر و مقام او را به تکریم می پرداختند ، خشن ترین تصویر از زن مسلمان ارائه شد !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 1:11  توسط نگار نقشینه   | 

دیروز صبح ، با چند تا از دوستان همسفرم در سفر عمره تو دانشگاه قرار داشتیم . فکر نمی کردم همین تعداد هم جمع بشیم . بعد از یک سال دوباره همدیگه رو می دیدیم و کلی یاد خاطرات کردیم . البته بگذریم از اینکه بعضی ها !!! ما رو مچل کرده و سر قرار نیومدن ولی در کل خیلی خوش گذشت ...

اما خلاصه کلام ، در راه برگشت با دو تا از دوستان همراه شدم ( که البته با یکی شون تازه دیروز آشنا شدم ) به خیابون انقلاب رسیدیم و موقع خداحافظی در حال تبادل ایمیل بودیم برای ارسال عکسها و ... که یهو حرف از وبلاگ شد و کاشف به عمل اومد که اون دوست جدید جناب " فسفر اضافی " تشریف داشتن و یکی از کامنترهای وبلاگ قدیمی من تو میهن ! ودر ضمن اینکه ما قبلا همدیگه رو تو نمایشگاه رسانه های دیجیتال دیده بودیم و اتفاقا ایشون هم غرفه داشتن و البته از دوستان همسایه بغلی ما در نمایشگاه (: پیام گل سرخ !)

عجب دنیای کوچیکیه ...

فسفر جان گفته بودی که چیزی درباره ات نگم ؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 12:21  توسط نگار نقشینه   | 

بعد از سه ساعت معطلی در اون گرمای وحشتناک ظهر در فرودگاه جده و مشکلی که برای پاسپورت من و چند تا از دوستان دیگه پیش اومد ، بالاخره ساعت 3 ظهر بود که به طرف مدینه حرکت کردیم. کاروان ما ده تا اتوبوس بود. در طول راه حاج آقا رضوی(مسئول کاروان که تو اتوبوس ما بود) توضیحاتی درباره جغرافیای عربستان و شهر های مهم آن و همچنین اطلاعاتی درباره فرودگاه جده بیان کردند. از جمله اینکه فرودگاه جده بزرگترین فرودگاه در خاورمیانه به حساب میاد و اینکه اندازه کل فرودگاه جده از نظر مساحت به اندازه کل جزیره کیش است!!! حدودا یک ربع طول کشید تا از فرودگاه خارج شدیم و از آنجا وارد جاده ای شدیم که به  "طریق الهجرة " معروف است. چون پیامبر و یارانشان از طریق همین راه بوده که از مکه به مدینه هجرت کرده بودند...

 

             


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 19:51  توسط نگار نقشینه   |