برای اولین بار بود که به اعتکاف رفتم ...
بعد از یک سال جرأت کردم دوباره لباس احرامم رو بپوشم! خیلی عالی بود . چقدر دلم برای خدا تنگ شده بود ...
کلی نقشه کشیده بودم که تنها باشم. ولی مگه میشه آدم بین دو هزار معتکف احساس تنهایی بکنه! مخصوصا اینکه اونجا با کسانی دوست شدم که تاثیر دوستی با اونها در این سه روز شاید از تاثیر دوستانی که الان دوازده سیزده ساله که باهاشون دوستم روی من بیشتر بوده ...
نمی دونم چرا من هر جا میرم باید یه ردپایی از این بلاگرها هم باشه؟! اونجا هم دست از سر من برنمیدارن ... ولی من هر طوری بود خودم رو تو جمعیت گم و گور کردم!![]()

