بایگانی غولها
برداشت اول
1. 1967 م. فرودگاه انتبه (اوگاندا)
آن زمان هیچ کس گمان نمی کرد که ربایش هواپیمای مسافربری شرکت « لوفت هانزا » چنان فرجام غمباری در پی داشته باشد. ماجرا از این قرار بود :
در آن سال گروهی از مبارزان فلسطینی با همکاری چند تبعه امریکای لاتین هواپیمای شرکت یاد شده را با ده ها سرنشین ربوده ، آن را مجبور به فرود اضطراری در بیروت می کنند. آن ها در ادامه راه خود در فرودگاه انتبه به زمین نشسته و خواستار آزادی هزارن زن و مرد و کودک فلسطینی در بند رژیم صهیونیستی در برابر رهایی گروگان های عمدتا یهودی شدند.
به دنبال این جریان کماندوهای دریایی گروه « سایرت ماتکال » اسرائیل از فرماندهی دریایی فوق سری « عتریت » با دو فروند هواپیمای غول پیکر هرکولس130c عازم انتبه شدند. آنان در ادامه با یک عملیات متهورانه و موفقیت آمیز همه گروگان ها جز دو نفر را زنده نجات دادند و تمامی گروگان گیران را به قتل رساندند.
سربازان « دان شامرون » - که فرماندهی این عملیات جسورانه را به عهده داشت – سپس همه افراد حاضر در فرودگاه را قتل عام کردند و با استفاده از توپ های 106 که از قبل داخل هرکولس ها مهیا شده بود، تمام ساختمان ها ، آشیانه های پرواز فرودگاه و هواپیماهای موجود بر روی باند را منهدم کردند و همراه گروگان های اسرائیلی راهی تل آویو شدند تا بعد ها شامرون به پاس این حرکت شگفتی آفرینش تا ریاست ستاد ارتش ارتقا یابد !!! ...
2. اکتبر 1980م. تهران
سفارت امریکا در تهران به تسخیر جوانان معترضی درآمد که خود را « دانشجویان پیرو خط امام » می نامیدند. آنها معتقد بودند این سفارت به لانه ای برای جاسوسی ، دخالت و کارشکنی امریکا در امور داخلی کشورهای منطقه به ویژه ایران تبدیل شده است.
گمان دانشجویان آنگاه به یقین مبدل شد که اسناد سفارت در اختیارشان قرار گرفت تا پرده از ماهیت مزورانه و اقدامات خلاف عرف دیپلماتیک سفیران کاخ سفید کنار رود.
چند ماه بعد در آخرین روزهای سرد زمستانی سال 1358ه.ش. آن هنگام که کارتر – رئیس جمهور وقت ایالات متحده – از تلاش های سیاسی و دیپلماتیک و حتی ایجاد فضای تهدید و تطمیع و ارعاب برای آزادسازی جاسوسان به گروگان گرفته شده سفارت رختی بر نبست ، دستور حمله مستقیم نظامی را برای رهایی گروگان ها صادر کرد.
به این منظور زبده ترین رنجر های ارتش امریکا به مدت چند هفته آموزش های فشرده و طاقت فرسای ضد گروگانگیری را تحت نظر کماندوهای ویژه اسرائیل – که عملیات انتبه برایشان چیزی جز تفریحی مهیج محسوب نمی شد – فرا گرفتند.
... و سر انجام شد آنچه همه دیدیم که صحرای سوزان طبس به گورستانی برای اصحاب ابرهه تبدیل شد.
3. سپتامبر 1987م. جنوب غربی لبنان
بعد از ظهر خنک یکی از روزهای پاییزی در مهر 1365 ه.ش. چند فروند جنگنده مسلح اسرائیلی وارد حریم هوایی صیدا در جنوب غربی لبنان شدند و اردوگاه های آوارگان فلسطینی را به رگبار موشک بستند. در این بین « ران آراد » خلبان جوان ، مغرور و کم تجربه فانتوم 4F آنقدر از ارتفاع پرواز خود کاست تا موشک « سام 7 » شلیک شده از شانه یک جوان فلسطینی او را به سرنوشتی نا معلوم - تا اکنون! – سوق دهد. هواپیمای آتش گرفته وی در یک چشم به هم زدن نزدیک روستایی از توابع صیدا سقوط کرد.
تا نیروهای مقاومت لبنان سر برسند ، کمک خلبان فانتوم توسط کماندوهای ویژه اسرائیل از قلب منطقه خطر نجات یافت و با هلیکوپتر به جبهه خودی منتقل شد. اما ران آراد مجروح حتی قبل از آنکه فکر چاره ای کند ، سایه نیروهای خشمگین گروه « مقاومت مومنه » به فرماندهی مصطفی دیرانی – مسئول وقت کمیته امنیت جنبش امل – را بالای سر خود دید!!!
4.حمله به لبنان
در همان سال نیروهای ویژه اسرائیل به فرماندهی آریل شارون به « بقاء غربی » حمله کرده و علیرغم مقاومت شدید مبارزان شیعه در این شهر پس از گذشت اندک زمانی به پیروزی های بزرگی دست یافتند و سپس بخش های عمده ای از خاک لبنان را نیز به تصرف خود در آوردند.
5.آدم ربایی ...
درنیمه های شبی تابستانی در مرداد 1368ه.ش. آن زمان که مردمان پرتلاش و خونگرم شهر « جبشیت »(نزدیک صیدا) خسته از کار روزانه در خوابی گرم و آرام فرو رفته بودند ، هلیکوپتر غول پیکری در مرکز شهر فرود آمد و کماندوهای ویژه ارتش اسرائیل به سمت آپارتمانی نزدیک محل فرود به راه افتادند. آنها با وارد شدن به آپارتمان و شکستن در ورودی طبقه دوم « شیخ عبدالکریم عبید » امام جمعه شهر را – که برای عبادت نیمه شبش برخاسته بود – ربودند و به اسرائیل منتقل کردند.
پنج سال بعد در 3 خرداد 1373ه.ش. نیمه های شب هلی کوپتری بر تپه ای نزدیک روستای « قصر نبا » در دره بقاع فرود آمد. این بار تا مصطفی دیرانی بخواهد اسلحه کمری خود را از زیر بالش درآورد نیروهای ویژه ارتش عبری – که برای آدم ربایی هایی از این دست آموزش دیده بودند – وی را در برابر چشمان وحشت زده و بهتناک پسر ده ساله و دیگر اعضای خانواده اش دستگیر و به سرعت به سمت شمال فلسطین اشغالی پرواز کردند. هدف این دو آدم ربایی اخیر _ آنگوه که مقامات رژیم اشغالگر مدعی شده اند – کسب اخباری درباره خلبان مفقود ( ران آراد ) بوده است.
آنچه بیان شد گوشه ای ناچیز و البته ناپنهان از هنرهای رزمی یگان های ویژه ارتش اسرائیل است که طی چند دهه اخیر اهرم فشاری درخور برای تحقق سیاست های تجاوز طلبانه سران این رژیم در سطح منطقه به شمار می رفته است. عملیات های یاد شده، نه بازگویی فیلم های هالیوودی است، آنگونه که از بازیگرانی همچون رمبو ، آرنولد و ... دیده ایم، نه تخیلاتی مهمل و نه افسانه هایی بافته شده! موارد ذکر شده گزارش گونه ای بود مختصر از توان فوق العاده یگانهای عملیاتی اسرائیل که از آنها در این کشور به « تیپ غولانی » یا « نیروی جاویدان » تعبیر می شود. نیروهایی که در عرف نظامی این رژیم بازده هر یک از آنها با قدرت 13 نظامی دیگر ارتش های جهان برابری می کند. ویژگی ای که حتی ارتش امریکا به عنوان قدرتمند ترین ارتش شناخته شده جهان فاقد آن است. «غول» ها به منزله چک های سفید امضا شده ای هستند که اسرائیل بارها و بارها بی هیچ خستی از آنها بهره برده است. «غول» ها ستون فقرات مستحکم ارتش عبری محسوب می شوند. مردانی که هر گره کوری را در ساحت مسائل نظامی و امنیتی می گشایند و با وجود آنها دست سیاستمداران و نظامیان این رژیم برای هر اقدام تهاجمی باز باز است !!!
برداشت دوم
1. سال 2000م. : عقب نشینی اسرائیل و تبادل اسرا و ...
ارتش رژیم اشغالگر قدس پس از 18 سال تجاوز و اشغالگری بر اثر مقاومت جنبش مقاومت اسلامی شیعیان مجبور به فراری ذلت بار از جنوب لبنان می شود تا بشکند تابوت شکست ناپذیری چهارمین ارتش قدرتمند جهان!
عقب نشینی اسرائیل از بخش اعظمی از جنوب لبنان زمینه ای را برای طرفین درگیر فراهم ساخت تا با میانجی گری رابطی آلمانی به تبادل اسرا و اجساد کشته شدگان یکدیگر بپردازند.
پس از مدتها گفتگو سرانجام قراردادی به تایید دو طرف رسید که بر اساس آن باید در سال 2004م. عملیات تبادل در فرودگاهی در آلمان طبق لیستی از اسامی که بین طرفین به امضا رسیده بود صورت پذیرد. شب تبادل اسرا ظاهرا همه چیز روال طبیعی خود را طی می کرد. ابتدا اجساد کشته ها تحویل دو طرف شد، سپس قرار شد که اسرا مبادله شوند. هنگامی که اسرائیل اسرا را از هواپیمای خود خارج کرد، حزب الله متوجه شد طرف مقابل زیر وعده خود زده و بر خلاف توافق قبلی، سه اسیر مهم این جنبش را همچنان در زندان های نظامی خود نگه داشته است .
این سه تن عبارت بودند از : 1. سمیر قنطار (قدیمی ترین لبنانی در بند اسرائیل که از سال 1979م. در اسارت این رژیم به سر می برد و کسی که سید حسن نصرالله لقب « عمید الاسراء » را به او داده بود)
2. نسیم نسر ؛ 3. یحیی سکاف .
اسرائیل در پاسخ به اعتراض حزب الله اعلام داشت که «سمیر قنطار» عضو این جنبش نیست. آنها استدلال می کردند سمیر را قبل از تشکیل حزب الله به اسارت درآورده اند، بنابراین وی اسیر ملی لبنان است و آزاد ساختن وی مشروط به مذاکره با دولت لبنان می باشد.
اکنون دو راه بیشتر فراروی نماینده حزب الله باقی نمانده بود :
1. بر هم زدن مبادله؛ که در این صورت اسیران لبنانی که در فرودگاه در شرف آزادی بودند، دوباره به زندان های اسرائیل بازمی گشتند.
2. قبول مبادله و تبادل اسرا.
حزب الله علیرغم میل باطنی و پافشاری بیش از حدی که فرمانده آن بر آزادی سمیر قنطار داشت راه دوم را برگزید و اسرا با همان ترکیب موجود مبادله شدند...
2. اما این پایان ماجرا نبود !
حزب الله به این سادگی ها از سمیر نمی گذشت. نیرنگ اسرائیل نطفه ای را منعقد کرد که بعد ها خود چوب پشیمانی آن را خورد.
سید حسن نصرالله در جشن آزادی اسرای لبنانی از وقوع رخدادهای مهمی در آینده خبر می داد که در آن زمان بسیاری و از جمله مقامات رژِیم اشغالگر یا بار معنایی آن را درک نکرده بودند و یا فهمیدند اما آن را گافی سیاسی برای « مصرف داخلی » می پنداشتند.
« ما هر کاری می کنیم ... ما هر کاری می کنیم تا اسرای لبنانی را به کشورمان بازگردانیم و من به همه اعلام می کنم که ان شاءالله در جشن تولد تأسیس حزب الله در سال دیگر سمیر قنطار سخنران مراسم ما خواهد بود . »
این سخنان نصرالله – که بارها با تشویق حضار قطع می شود – وقوع تحولاتی غافلگیرانه را نوید می داد. البته « ما هر کاری می کنیم » آنگاه کاملا روشن شد که نصرالله به تصویر عملیات ربایش نظامیان یهودی توسط رزمندگان مقاومت اشاره کرد، تا ضمیر، مرجع خود را بیابد و سخنان وی بر محمل خود آرام گیرد.
از آن روز مقاومت اسلامی لحظه ای آرام ننشست. آنها باید راهی برای آزادی سمیر و دیگر اسیران لبنانی چاره می ساختند.
از این پس چراغ اتاق طرح ریزی عملیات های سری حزب الله واقع در قرارگاه بیروت لحظه ای خاموش نشد .سر انجام پس از چند ماه کار، تلاش، شناسایی، طراحی و تمرین، نقشه عملیات با نظارت فرمانده مقاومت و در حضور کادر طراحی و اجرایی عملیات به بحث و گفتگو گذاشته شد و به تصویب نهایی رسید.
برنامه از این قرار بود : کمین برای گرفتن اسیرانی تازه از اسرائیل!
3.وعده صبح صادق!
12ژوئیه2006 ساعت ده صبح :
دو تانک پیشرفته رژیم اشغالگر ازنوع « مرکاوا » با عبور از مزارع شبعا به منطقه سرسبز « عیتاالشعب » یورش بردند و با رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان وارد نبرد سنگینی شدند. رزمندگان نصرالله که مدت ها در انتظار چنین موقعیتی لحظه شماری می کردند تمام تلاش خود را وقف زنده اسیر کردن نظامیان صهیونیستی کردند.
ساعتی بعد با کشته شدن هفت افسر یهودی، اسارت دو تن و مجروح شدن تعداد زیادی از آنها نبرد به نفع مبارزان حزب الله پایان یافت. حالا حزب الله گام اول را محکم برداشته بود تا خاورمیانه آبستن رخدادهای تازه ای گردد که به هیچ روی خوشایند امریکا و غرب نخواهد افتاد.
4.انتقام از حزب الله !!!
اسرائیل در پاسخ به شرارت های!!! حزب الله و به بهانه آزادسازی دو سرباز اسیرش، از آسمان و دریا به لبنان حمله کرد تا به خیال خود انتقام سختی از نیروهای مقاومت بگیرد. با اوج گرفتن حملات هوایی و موشکی، نیروهای پیاده ارتش صهیونیسم یورش زمینی خود را همزمان از همه نقاط مرزی آغاز کردند. آنها آمده بودند تا در عرض سه الی ده روز کمر حزب الله را بشکنند و این جنبش را برای همیشه نابود کنند.
البته در این پروژه اسرائیل بی یاور نماند؛ از امریکا، انگلیس و دیگر کشورهای غربی گرفته تا شورای امنیت، سازمان ملل، دولت های عربی و مزدوران داخلی در عرصه حاکمیت ملی لبنان همه و همه دست به دست هم دادند تا حزب الله برای همیشه از صحنه سیاسی و نظامی خاورمیانه حذف شود.
هفته ای از آغاز جنگ می گذشت اما ظاهرا تمام معادلات پیش بینی شده به هم ریخته و قواعد بازی گویا به کلی تغییر یافته بود. گوئیا این اسرائیل بود که داشت زیر ضربات مرگبار « مقاومت » خرد وخمیر می شد. نیروی زمینی اسرائیل کاملا مستأصل شده و حتی از تصرف اراضی نزدیک به نقطه مرزی نیز عاجز مانده بود! ارتش یهود باید تدبیری می اندیشید! این نبرد کار هر رزمجویی نبود ...
5. غولها وارد می شوند!!!
این گونه بود که غولها – که قهرمانان همیشه پیروز برداشت اول به شمار می رفتند – دیگر بار وارد متن داستان شدند .
« ایهود اولمرت » - نخست وزیر دولت عبری – که روابط درهم تنیده خود با فرماندهان تیپ غولانی را مدیون حضور چندین ساله خود در این یگان به عنوان خبرنگار نظامی روزنامه «بماحانیه» بود، بار دیگر دست به دامان «نیروهای جاویدان» شد تا از یک رسوایی فضاحت بار جدید در جبهه سیاسی نظامی این رژیم جلوگیری کند.
غولها با کوله باری از دستاوردهای انحصاری و بی بدیل خود و با تکیه بر توان پیچیده تاکتیکی و و تکنیکی خویش آمدند تا حزب الله را به بایگانی خاطره ها بسپارند ...[!!!]
تیپ غولانی به سرعت به چینش نظامی یگان های خود در جنوب دست زد و در محور های « مشروع الطیبه » ، « تمه مسعود » ، « عیترون » و ...شروع به پیشروی کرد.
اما ... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها! مقاومت سرسختانه رزمندگان مقاومت در دشت ها و تپه های سرسبز جنوب عرصه را عجیب بر غولها تنگ کرد. شدیدترین درگیری ها در دو اردوگاه رعب آور « بنت جبیل » و « مارون الرأس » صورت گرفت که طی آن تعداد انگشت شماری از چریک های خسته حزب الله با اجرای کمینی پیچیده و ماهرانه در مارون الرأس، غولهای«یوئاف مردخای» را در تله محاصره مرگباری گرفتار ساختند و پس از ساعت ها نبرد و محاصره بیش از سیزده تن را از پای درآوردند و تعداد زیادی را نیز مجروح کردند.
با تکرار همین موضوع در دیگر جبهه های نبرد، غولها سرآسیمه راه فرار را در پیش گرفتند تا برای نخستین بار در تاریخ درخشان این تیپ، کماندوهای مغرورش با چشمانی گریان و قلبی آکنده از رعب، آینده ای مبهم را در انتظار بنشینند.
در ادامه با افزایش تلفات «نیروهای جاویدان» در دیگر محورها و همچنین مجروح شدن فرمانده پرسابقه این تیپ بر اثر اصابت ترکش موشک های حزب الله، شیرازه رزم غولانی ها از هم پاشیده شد تا آب پاکی ریخته شود بر دستان لرزان مقامات تل آویو !
یکی از چریک های غولانی که از جهنم مارون الرأس سر سلامت برده بود، در مصاحبه با تلویزیون این رژیم اوضاع آشفته حاکم بر غولها این گونه توصیف می کند :« اوامری که برای ما صادر می شد هیچ کدام واضح و گویا نبود. یک بار دستور حمله به روستایی را می دادند اما پس از مواجهه با نیروهای حزب الله و کشته شدن عده ای از سربازان بلافاصله دستور عقب نشینی و حمله بر یک روستای دیگر را صادر می کردند.»
اظهار یأس و سرخوردگی تنها به افسران این تیپ محدود نماند؛ بلکه دامنه آن تا آنجا گسترش یافت که فرمانده مجروح غولانی نیز نتوانست دشواری روزهای طی شده را انکار کند :« نیروهای حزب الله قهرمانانه مقاومت می کنند. آنان رزم شجاعانه ای را به نمایش گذاشتند و با مهارت فوق العاده ای جنگیدند.»
6. 30 ژوئیه 2006م.: نمایش زنده انهدام ساعر 4
کسی چه می دانست؟! صاعقه ای دیگر در راه بود و عملیات روانی جدیدی در حال شکل گیری. اسرائیل در این برهه از جنگ، مدعی شده بود که ارتباط تشکیلاتی و ارگانیک بین فرماندهی و بدنه مقاومت از بین رفته و رزمندگان حزب الله به صورت گروه هایی مستقل و خودگردان و بدون هماهنگی با فرماندهان عالی رتبه خود اقدام به عملیات پراکنده چریکی می کنند. این رژیم یگان های مقاومت را به «بدنی بی سر» تشبیه کرده بود!
در این بین نصرالله که در مدت 19 روز طی شده از آغاز جنگ با شگردهای خاص عملیات روانی خود در اردوگاه دشمن را از حیث روحی و روانی به کلی متزلزل کرده بود، به ناگاه بر صفحه تلویزیون صدها هزار بیننده شبکه تلویزیونی المنار ظاهر شد و همگان را به تماشای صحنه های واقعی و مهیج دعوت کرد. وی سپس با لبخندی زیرکانه دستور حمله به ناوچه ای اسرائیلی را صادر کرد تا خط بطلانی بر ادعاهای رژیم صهیونیستی کشانده باشد.
در این لحظه نگاه صدها هزار تماشاگر در سرتاسر جهان به تصویری از رزم ناو « ساعر 4 » اسرائیلی جلب شد که با آرامش در سواحل لبنان مشغول گشت زنی بود. این تصاویر را یگان عملیات روانی حزب الله به صورت زنده و مخفیانه همزمان برای المنار ارسال می کرد. زمان به کندی می گذشت. آرامش حاکم بر این رزمناو همه را نسبت به اظهارات چند دقیقه قبل فرماندهی مقاومت به تردید و دودلی وا می داشت. اما این تردید چندان دوامی نیافت. با صدای غرشی رعدآسا چند فروند موشک ساحل به دریای مقاومت، ناوچه اسرائیلی را در یک آن با پنجاه خدمه حاضر در آن متلاشی ساخت و به قعر سواحل مدیترانه فرستاد. ابهت این ضربتِ شست حیرت آور برای لحظاتی طولانی مخاطبان رسانه تصویری حزب الله را در مقابل گیرنده های خود میخکوب کرد. فردای آن روز منابع خبری اعلام کردند که 16 کماندوی دریایی تیپ ویژه غولانی در میان کشته شدگان این رزمناو مرحوم! به چشم خورده اند ...
7. حزب الله ، محبوب دلها ...
تحمیل شکست های پی در پی بر غولهایی که در جنگ 1982م. به فرماندهی شارون در کمتر از یک هفته بیروت را به راحتی به چنگال خود درآورده بودند، آشفتگی بی سابقه ای را در میان مقام های سیاسی و نظامی دولت یهودی برانگیخت.
ضربات مرگبار حزب الله بر غولها آنچنان حساب شده و با برنامه صورت می پذیرفت که بر اثر آن «دان حالتوس» فرمانده ایرانی الاصل ستاد مشترک ارتش اسرائیل در اثنای جنگ 33روزه به سکته قلبی دچار و چند زمانی را فارغ از هیاهوی جنگ، مهمان تخت بیمارستان نظامی تل آویو شد! مقام های اسرائیل همزمان کوشیدند مشکل وی را ناراحتی معده جلوه دهند!!!
البته پس لرزه های اصلی این شکست کمرشکن پس از پایان جنگ خود را نمایان ساخت. از تغییر و تحولات عمده سیاسی و نظامی و عزل و نصب های گسترده در میان مقام های این رژیم گرفته تا شکست طرح خاورمیانه جدید، آغاز بیداری ملت های مسلمان، افزایش محبوبیت حزب الله در سرتاسر کشورهای اسلامی و ...
این ها همه نشانه هایی است از « پایانی بر یک آغاز » و « آغازی بر یک پایان » . پایانی بر آغاز اسطوره ایِ شکست ناپذیر! اسرائیل و آغازی بر برپایان صدها سال غفلت نسلی که « در انتظار رؤیت خورشیدند » !!!
گول غولها را نخورده باشیم. تاریخ پر از غول بوده است؛ غولهایی پوک و توخالی و شاخ شکسته! به یاد داشته باشیم که در گذر زمان غولها همه سوپر استار و قهرمان های افسانه ها بوده اند و دیگر هیچ! غولها اینک آرمیده اند و هراسناک به فردایی می اندیشند بس تیره و گنگ! به آینده ای که فرزندان « روح خدا » رقمش خواهند زد؛ آینده ای متفاوت از آن چیزی که غرب همه حیثیت نداشته اش را در رویای تحقق آن پیش فروش کرده است؛ آینده ای تخیلی که « رایس » جنگ 33روزه را درد طبیعی زایمان آن خوانده و لاجرم مردم لبنان را به تحمل این درد فرا می خواند !!!
بانو آینده را ما می سازیم! این سیاره مختصر که هیچ حتی اگر همه افلاک را ارث پدری تان بخوانید ...
« فردا چگونه باشد » را شرقیان رقم خواهند زد . سکان هدایت این کره در دستان ما خواهد افتاد . در دستان ما، بچه های پابرهنه وارث زمین، کودکان مظلوم قانا و ضاحیه، بسیجیان نصرالله، سربازان سید خراسانی!!! این وعده الهی است ...
« کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله و الله مع الصابرین ؛ چه بسا گروهی اندک که بر گروهی بسیار به اذن خدا پیروز شدند و خداوند با شکیبایان است . »
منبع : ماهنامه دانش پژوه . سال ششم، شماره چهل و سوم، فروردین 1386.
