تبليغاتX
زخــم عـتـیـق - پایدار خواهم ماند...

زخــم عـتـیـق

بیداری زمان را با من بخوان به فریاد ...

شاید اگر بخواهی، روزی­ام را از دست بدهم، با تو ای دشمن آفتاب هرگز سازش نخواهم کرد..
شاید تن­پوش و رختخوابم را برای فروش به نمایش بگذارم،
شاید سنگ­تراشی... و باربری... و رفتگری خیابان را رها بکنم،
شاید خاموش... و لخت... و گرسنه بمانم،
اما با تو ای دشمن آفتاب هرگز سازش نخواهم کرد؛
و تا آخرین قطره خون رگهایم، پایداری خواهم کرد!

شاید آخرین وجب خاکم را از من بستانی،
شاید جوانیم را در زندان بگذرانم،
شاید بر میراث نیاکانم دست یابی،
وسایل... ظرف­ها... کاسه­هایم،
شاید سروده­ها و کتاب­هایم را بسوزانی،
شاید گوشت تنم را خوراک سگ­ها کنی،
شاید کابوس ترس و دلهره را بر روستامان بر جای گذاری،
اما... با تو ای دشمن آفتاب هرگز سازش نخواهم کرد؛
و تا آخرین قطره خون رگهایم پایداری خواهم کرد!

شاید شعله شبانه­ام را خاموش کنی،
شاید مادرم را از بوسه­ای بی­نصیب کنی،
شاید مردمم و پدرم و پسربچه و دختربچه­ای را ناسزا گویی،
شاید از مترسک غصه­هایم غفلتی را به غنیمت بری،
شاید از من تاریخی ترسو، خردگریز و غمبار ببافی،
شاید از بچه­هایم جامه عید را دریغ کنی،
شاید دوستانم را با ظاهرسازی بفریبی،
شاید پیرامون من لایه­هایی از دیوار برفرازی،
شاید از روزگارم چشم اندازی پست بسازی،
اما با تو ای دشمن آفتاب هرگز سازش نخواهم کرد؛
تا آخرین قطره خون رگهایم پایدار خواهم ماند!

ای دشمن آفتاب...!
در بندرها زیبایی­هاست... و اشاره­هایی شادی بخش،
و پژواک سرودها
و بانگ و فریادها
و سرودهای حماسی که در گلوها زبانه می­کشند؛
و در کرانه قایقی است
که با بادها و خیزاب­ها می­ستیزد. و خطرها را در می­نوردد؛
و بازگشت ادیسه را از دریای ویرانگر سر می­دهد؛
بازگشت آفتاب و انسانی مهاجر...
سوگند به چشمان آفتاب و چشمان مهاجران که هرگز تسلیم نخواهم شد؛
و تا واپسین خون رگهایم،
پایدار خواهم بود.
پایدار خواهم بود.
پایدار خواهم بود.

سمیح قاسم*

*سمیح قاسم شاعر ادبیات مقاومت عرب، که در سال 1939 در اردن متولد شد و در فلسطین تحصیل کرد. او از جمله جوانان فعال و مبارز علیه صهیونیست­های اشغالگر بود که چندین بار نیز بازداشت شد و در این راه متحمل سختی­ها و ستم­های بسیار شد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 23:30  توسط نگار نقشینه   |